آزمایش می‌‌شود…۱, ۲ ,۳

6 04 2010

به عنوان خواننده این متن، اگر خودت نیز وبلاگ نویس باشی‌ میدانی‌ که تصمیم به نوشتن کمی‌ احمقانه به نظر می‌رسد اگر تا ۲, ۳ روز پیش دوستان نزدیک وبلاگ نویست را متهم به انجام کاری عبس و بیهوده کنی‌ ولی‌ خودت اکنون به جایی‌ رسیده باشی‌ که هیچ راهی‌ را موثر تر از نوشتن جهت خالی‌ کردن حرف‌های درونت نیابی. نه اینکه گوش خوب جهت شنیدن حرفهایم دور و برم نباشد، نه… هست، خوب هم هست ولی‌ قبول داری که هر چه هم که متکلم خوبی‌ باشی‌ گاهی‌ حرفهایی را جلوی آینه به خودت هم نمیتوانی‌ بزنی‌ چه برسد به اینکه بخواهی با کسی‌ در میان بگذاری؟

در رابطه با “سپهر” اگر بخواهی‌ بدانی باید بگویم که سپهر ترجیح میدهد مخاطبش خودش تلاش کند تا او را بشناسد تا اینکه خود، خودش را توصیف کند. تنها چیزهایی را که هم من هم تو و هم همه درباره اش شاید به یک شکل توصیف می‌کنیم وضعیت ظاهری وفیزیک سپهر است و آن این است که سپهر جوانیست زیر ۳۰ سال که در یکی‌ از دانشگاه‌های خارج از کشور مشغول تحصیل است. قددش ۱۸۱ و وزنش، نه ورزش نه دود و دم، نه شادی نه غم و غصه و نه هیچ ضد و نقیض دیگری سالیان سال است که تأثیری بر آن نگذاشته و چیزیست بین ۶۹ تا ۷۰

پیشتر‌ها که بچه تر بودم انشا خوب می‌نوشتم، هم کمی خوب بود و هم کیفی. کممیش را از تعداد اوراقی که سیاه می‌کردم می‌فهمیدم و کیفیش را از نمرهای که نمره دهنده عنایت میکرد می‌فهمیدم. اگر “وجدان” سپهر میخواست به سپهر نمره دهد بخاطر اراجیفی که خودش می‌دانست اراجیف است ولی‌ “گوش‌پسند” است و با گستاخی تمام و با صدای بلند  و با قیافه‌ای حق به جانب ادا میکرد، به مراتب نمره‌ای کمتر از نمردهندهٔ اصلی‌ میداد که هیچ بلکه بلایی بر سر او می‌‌آورد که فکر چنین کارها یی از سرش به در شود

بعد تر‌ها و پس از ورود به سنگر مقدس دانشگاه نگاشتنم تنها محدود شد به نامه هایی که هر از چند گاهی‌ مجبور بودم در جهت پیشبرد کارهایم به مسئول قسمتی‌ بنویسم. باز هم خوب می‌نوشتم، این را از جواب‌های مثبتی که در جواب آن نامه‌ها می‌‌گرفتم می‌فهمیدم اما باز اگر “وجدان” سپهر می‌خواست مسئول پاسخگویی به نامهٔ سپهر باشد، فقط خدا می‌دانست که چه بلایی بر سرش می‌‌آمد، چرا که وجدان سپهر از یاوه گویی‌هایی‌ که فقط جهت چاپلوسی و بیان ارادت خاص نگارنده به مسئول ذی‌ ربط نگاشته شده بود کاملا آگاه بود

طعم شیرین گرفتن نمرهٔ خوب از نمره گیرنده و یا گرفتن جواب مثبت از مسئول ذیربط را هرگز با نوشتن در این محیط حس نخواهم کرد. این بار تصمیم گرفته‌ام با نوشتنم تنها و تنها “وجدان” را خوش حال نگه دارم، همین برایم مهم است و دیگر هیچ. از کلید بک سپس (برگشت به عقب…)به جز اشتباهات نگارشی که مجبورم جهت آزار ندادن ذهن تو عزیز از آن استفاده کنم، هرگز و تحت هیچ شرایطی استفاده نخواهم کرد. پس بگذار خیالت را کاملا راحت کنم، اینجا قرار است سپهر در حضور تو و وجدانش با سپهر درد دل کند و مطمئناً پیشنهاد‌های تو عزیز را در پیشگاه “وجدان” بر رسی‌ خواهد کرد و مثبت بیابد به کار خواهد بست. سپهر می‌خواهد تجربیات تلخ  و گاه شیرینش را اینجا مرور کند، اگر تو نیز در وضعیت او گیر افتاده باشی‌ افتخار می‌‌دهی‌ با سپهر تجربیاتت رأ در میان بگذاری. اگر هم احیانا جایی‌ از حرف‌هایش ناراحت و یا عصبی شدی او را به بخش خوب؟

آخرین پاراگراف متنهایم را دوست دارم از این به بعد اختصاص دهم به موضوعی که قرار است در پست بعدی بنویسم. البته اگر از قبل بدانم که میخواهم چه بنویسم. در پست بعدی می‌‌خواهم راجع به انگیزه اصلی‌ یی که باعث شد چاره ی جز نوشتن برای گله کردن از این دنیا و آدم‌های رنگارنگش نیابم بنویسم

تا گپ بعدی شاد باش و دیگران رو هم شاد نگه دار

فعلاً


Actions

Information

One response

6 04 2010
محسن (پسر نیک)

خونه جاییه که آدم در اون احساس آرامش و امنیت می کنه، به خونه خوش اومدی

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s




%d bloggers like this: